محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
5297
تاريخ الطبرى ( فارسي )
سخن از اينكه چرا هارون جعفر برمكى را كشت ، و كشتن وى چگونه بود ، و با وى و خاندانش چه كرد ؟ دربارهء سبب خشم هارون نسبت به جعفر كه پس از آن وى را كشت اختلاف كردهاند . از جمله روايتى است كه از بختيشوع بن جبرئيل به نقل از پدرش آوردهاند كه گفته بود : در مجلس رشيد نشسته بودم كه يحيى بن خالد نمودار شد - و چنان بود كه در گذشته بى اجازه وارد مىشد و چون بيامد - و نزديك رشيد رسيد و سلام گفت ، جواب وى را به سستى داد و يحيى بدانست كه كارشان دگرگون شده . گويد : آنگاه رشيد روى به من كرد و گفت : « اى جبرئيل ، وقتى در منزل خويش هستى كسى بىاجازه ات به نزد تو وارد مىشود ؟ » گفتم : « نه ، و كسى چنين انتظار ندارد . » گفت : « پس چرا بى اجازه به نزد ما وارد مىشوند ؟ » گويد : يحيى برخاست و گفت : « اى امير مؤمنان ، خداى مرا پيش از تو ببرد . به خدا اين كار را در اين وقت آغاز نكردهام ، اين چيزى است كه امير مؤمنان خاص من كرده بود و مرا به سبب آن بلند آوازه كرده بود تا آنجا كه وارد مىشدم و او در بستر خويش بود ، گاهى برهنه و گاهى در لباس زير ، نمىدانستم كه امير مؤمنان آنچه را خوش مىداشته بود ناخوش دارد اكنون كه بدانستم اگر آقايم فرمان كند به نزد وى از لحاظ اجازهء ورود به گروه دوم يا سوم خواهم بود . » گويد : هارون شرمگين شد ، وى از همه خليفگان شرمگينتر بود ، چشمانش به زمين بود و به روى او بلند نمىكرد ، گفت : « چيزى نخواستم كه ناخوشايند تو باشد اما مردم مىگويند . » گويد : دانستم كه جواب مناسبى به خاطرش نرسيد كه اين سخن را به پاسخ